729. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
داشتم وبلاگ wings رو میگفتم راستی.. اسمشو که دیدم یاد بی تی اس افتادم، برای همین بازش کردم. اسم نویسندش sunshine بود و یاد جیهوپ افتادم، اومدم بگم واو این میتونه یه آرمی- که دیدم تو برچسب هاش اکسو هست ولی بی تی اسی نیست :))) حالا شایدم فن جفتشونه شانه بالا انداختن
730. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
میدونین، من سالهایت که اینجا مینویسم. قبلشم جاهای دیگه بودم که حتی آدرسشونو الان یادمم نیست. پروفایلم اینجا فاکینگ قدیمیه و بهش دست نمیزنم صرفا جهت شدت خاطره انگیز بودنش. ایمیل اینجا ماله آدمیه که دیگه تو زندگیم نیست. من از بازمانده های ضربه سهمگین حذف آرشیو 93 بلاگفام که البته بابتش خدارو هم شکر چو...
731. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
خدایا من واقعنه واقعا دلم ستی رو میخواد، دلم تنگ شده براش
732. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
بیا یسری چیزا رو فقط ماله ستی کنیم خب؟ مثلا ویسپرای کوچولو تو چنل.. بیا برای هیچکس دیگه ای انجامش ندیم خب؟
733. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
منم دلم میخواد لحظه ای که دارم میمیرم مامانم دستمو گرفته باشه..
734. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
نمیدونم خدا وقتی داشته ایشونو میساخته مواد اولیش چی بوده؟ این حجم از خوشگلی... چجوری جا شده؟
702. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
کاش میشد خیلی اتفاقی کفش هامون توی یه خیابون شلوغ از کنار هم بگذرن، کاش میشد فقط یه منظرهی چند ثانیه ای از جلوی چشمات باشم، بیخیاله رویاهام، من به یه عبور هوای ساده از بین بدن هامونم راضیم، ولی یعنی واقعا هیچوقت پیش نمیاد نزدیک بهم عبور کنیم؟ ما هر دو ۲۴ سالمونه و بیشتر از ۲۰ ساله دیگه از عمرمون باق...
703. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
چیزای جالبی رو تجربه کردم. کاش امکانش بود ادامش میدادم. کمترینش این بود که فکرم فقط و فقط روی یه نقطه بود و بالاخره برای مدت هرچند کوتاهی از زندگی یکنواخت همیشگیم خارج شدم. کاش ادامه داشت..
704. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
عاشق اینم که مامان بابام برن مسافرت و خونه خالی بشه ولی هربار همینقدر حس خفگی و افسردگی دارم که کاش زودتر برگردنبودنشونو نمیتونم تحمل کنم، نبودنشون ناراحت کننده تره
705. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
گفتی حسی بهم نداری، پس کاری میکنم که پیدا کنی، کاری میکنم عاشقم بشی، هر جور شده + فعلا با عشق و علاقه تمیز کن
706. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
برنج دم گذاشتم رفتم اونورتر ظرفشو بشورم، برگشتم دیدم روش یه پشه ریز سیاه افتاده، اصن نمیدونم از کجا افتاد چون هیچی تو خونه نبود، اومدم بردارمش قُل زد رفت لای برنج، هرچی گشتم پیداش نکردم..میگم... یکساعتی که قل میزنه و دم میکشه و... استرلیزه میشه دیگه نه؟ اشکالی نداره مگه نه؟
707. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
قصد داشتم تمام روز از اتاق بیرون نرم تا وقتی همه خوابشون میبره، ولی متاسفانه همیشه قدرت دست سرویس بهداشتیه!
708. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
من آدم بدی نیستم، بخدا همیشه سعی کردم خوب باشم، ولی چرا این بلاها سرمـ
709. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
من واقعا با هر نفسی که میکشم دارم اذیت میشم، با هر قدمی که میرم همه چیز پیچیده تر میشه، چرا؟ پس کی قراره زندگی شروع شه؟ من همش منتظرم بالاخره زندگیم شروع شه ولی همه چی خیلی روتینه! کی قراره همه چب درست شه؟ اصن اون روزی که بالاخره همه چی درست میشه میرسه؟
711. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:10
فضای مجازی واقعا ترسناکه ها، همش مجبوری خوشیا و لبخنداتو نشون بدی
688. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 22:04
تین ولف اینجوریه که هر قسمتش که تموم شد ۲-۳ دقیقه وقت لازم دارم که هضم کنم تموم شده...
689. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 22:04
هرچی بیشتر بهش فکر میکنم و دربارش حرف میزنم بیشتر ازش متنفر میشم.. چطوریه که این همه مدت به پارت منفیش فکر نکرده بودم؟ چرا آدما برای از دست ندادن زیادی خودشونُ پشت دیوار میکشن؟الان تو عمق دلم بیشتر از دلتنگی و دوست داشتن یه حسیه که میگه کاش هیچوقت با این آدم آشنا نشده بودم.. خوشبحال تمام آدمای روی ز...
690. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 22:04
وبلاگ دو وجه داره.. روزایی که از چیزی ناراحتم میام مینویسم آروم میشم.. روزایی که میام نوشته هامو میخونم و روزای ناراحتیم یادم میاد عصبی میشم.. کاش میشد بعضی چیزا از همه جا حذف میشد هیچ یادآوریای براشون نبود
691. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 22:04
u200fشما حق ندارید از طرف مقابلتون انتظار داشته باشید که گذشته نداشته باشه، اما این حق رو دارید که وقتی با شماست گذشته رو تموم کرده باشه ! »Yazdan«
692. - تاریخ: 1398/3/6 ساعت: 22:04
- هرگز نگفتم منم همینطور... هرگز نگفتم منم همینطور...حس کردم بیشتر از اینکه اکت باشه صداقت بود، گلوم یه بغض و چشمم نمِ اشک رو حس کرد.