چقدر امشب الکی ناراحت شدم و چقدر احمقانه فکر کردم ممکنه ازم دفاع شه ولی بدتر شد و چقدر تلخه که بخاطر همچین چیزی از اونایی که دوسشون داری بکشی بیرون .. میدونم بچگانه س ولی مدلمه ... از جلوی چشمام محوشون کردم ، میخوام برگردم به روزایی که اهمیتی نمیدادم به هیچ چیز .. میدونی ؟ واقعا دارم روزای خیلی خیلی تلخی رو سپری میکنم ، یادمه 5 سال پیشم همچین حالی رو داشتم که نیما رو تو همین وبلاگای بلاگفا پیدا کردم .. سالهاست ازش بیخبرم .. حتما ازدواج کرده دیگه :)) یادمه همیشه دنبال زن میگذشت :)) بهرحال اون روزای سخت ُ نیما بود که برام راحت کرد ، نزاشت افسرده شم ، حالا چی ، حالا به کی تکیه کنم وقتی فقط خودمم ... متنفرم از وضعیتی که دارم
برچسب:
نویسنده: ستایش شاکری