842
-
تاریخ: 1405/7/11 ساعت: 22:50
Just Give Me a Smile 842. شاید توی همون بیخوابی های شبونه ـت بشینی با خودت فکر کنی من اگر این دخترو نگرفته بودم الان دغدغه پول نداشت، نشسته بود خونه باباش خوب میخورد خوب میپوشید خوب تفریح میکرد موهاش سفید نمیشد همش به فکر یه قرون دوزار نبود مجبور نبود کار کنه خونه تمیز نمیکرد همش خسته و کوفته نمیرسی...
844
-
تاریخ: 1405/7/11 ساعت: 22:50
جونم براتون بگه که توی اینستا پستی خوندم و قسمتی نظرمو جلب کرد. " عشق توی یک داستان متولد میشه. ما عاشق خصوصیت ها و رزومه یک آدم نمیشیم. ما عاشق اتفاقاتی میشیم که بینمون افتاده" در واقع عشق یک تاریخچه مشترک ـه. تا حدودی درسته. ولی اگر ازم بپرسه عاشق چیه من شدی نمیتونم از تاریخچمون بگم. من عاشق خصوصی...
848
-
تاریخ: 1405/7/11 ساعت: 22:50
Just Give Me a Smile 848. وبلاگای روزمره نویسی که عنوان پست هاشون مثه من عدد تعداد پست هاست زیاده ها. برام جالب بودمن که دیگه روزمره نویسی نمیکنم، یه مدتی بود ریز به ریز اتفاقای روزمو توی چنلم مینوشتم، اونم از یجایی قطع شد. حس اینکه بقیه به زجمت بیوفتن اون همه رو بخونن یا اصلا کی میخونه اونمه اتفاقو...
838.
-
تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 23:00
چندین و چندماه گذشته ولی قلب من کشش بیشتر شده. یه مدت تونستم آرومش کنم ولی تبش بازم بالا زد. با هر اشاره فیلش یاد هندستون میکنه. قلبمو میگم... مامان یجایی گفت بین آدما باید آهن ربا باشه. این آدم آهن ربامو داره. نمیدونم تو سرش چی میگذره. ولی خودم تا حالا این مدلی گیر نکرده بودم. دلم میخواد از اینجا ف...
836.
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 14:30
دیروز مهدینیا اومد پیشم و کارشو با لکنت گفت. خیلی ترسیدم. خیلی ناراحت شدم. فکر کردم شاید چیزیش شده، تصادف کرده، بیماری زمینه ای داشته یا هرچی که یهویی لکنت گرفته. اصلا به روش نیوردم. ولی واقعا ناراحت بودم. تا فهمیدم مسخره بازیش بوده، شوخی میکرده. آخر وقت انقد جیغ زدم سرش، همه از خنده پهن شده بودن. م...
837.
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 14:30
دیروز اعلام کردن پنجشنبه کاریه. انقد غر زدم انقد غر زدم. علیزاده آخروقت بهم زنگ زد گفت کاری نداری فردا؟ اگر نیای کسی لنگ نمیشه؟ گفتم نه بیکارم. از مهندس بایی هم پرسیدم که خودشو تیمش فردا باهام کار ندارن؟ چشام مثه گربه شرک شده بود. سرشو انداخته بود پایین میخندید بهم. همشون سر به سرم گذاشتن ولی تهش گف...
833.
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:37
وسط دوره رژیم یه هفته سرمابخوری هفته بعدش عادت ماهانه شی یعنی چی؟ یعنی خوردن، یعنی شکستن رژیم، یعنی گند خوردن به تلاش ها
834.
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:37
چند روزه موودم بشدت پایینه. شاید از شنبه ای که با حانیه و معصومه بیرون بودم و دربارش نظرمو عوض کردن و تصمیم گرفتم کنسلش کنم، نمیدونم. و امروز حس میکنم به نسبت چند روز گذشته حتی پایین ترم هستم. یه لحظه حس کردم باید بخورم! غمم رو با خوردنی بخورم. مثل هربار. آره همون پرخوری عصبی! بعد یادم افتاد رژیمم و...
835.
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:37
همیشه منتظر روزی بودم که بیام هرجایی که میشه بنویسم عاشق شدم. داشت توجهم جلب میشد. منتظر بودم. هرچند که منطقم میگفت نه این اونی نیست که باید بیاد ولی من مصرانه میگفتم عب نداره.چرا نداره؟ مگه من چی کم دارم که تن به رابطه ای بدم که طرف مقابلش مناسب نیست. بابا چشم داری دیگه مناسب نیست!!! دیگه طرف چقدر ...
798.
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 23:52
درباره ی مناز سال 92 بین ده ها وبلاگی که ساختم، اینجا موندگار شدم. اول اسمش 'عشق شکلاتی' بود بعد به 'شربت عرق نعنا' تغییر کرد و الان فقط یه لبخندِ از ته دل میخوادAdblock test (Why?)
799.
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 23:52
آخرین باری که اینجا بودم مرداد 1400 بود و الان اردیبهشت ـه. خب این یه سال تو یه شرکتی کار پیدا کردم و حسابی سرم گرم بود، انقدری که وقت اینجا رو نداشته باشم. الان؟ الان یکم سرم خلوته برای همین پیدام شد. ناخنام ترمیم میخوان انقدری بلند شدن که تایپ سختمهAdblock test (Why?)
800.
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 23:52
کی فکرشو میکرد هشتصدمین پست اینجا اعلام تنفر از ساره بشه؟ رو تمام زندگیم چمبره زده یه لحظه گورشو گم نمیکنه نبینمش. از مدام دیدنش حالم بده. هرچقدر خواهش کردم یساعت از اتاق بره بیرون لااقل نرفت. کل روز تو خونست. دوساله همش تو خونست. یه قدم به زور بیرون نمیره. شبا فقط یکم تنهایی میخوام که ازم دریغ میکن...
791.
-
تاریخ: 1399/11/26 ساعت: 2:48
درباره ی من از سال 92 بین ده ها وبلاگی که ساختم، اینجا موندگار شدم. اول اسمش 'عشق شکلاتی' بود بعد به 'شربت عرق نعنا' تغییر کرد و الان فقط یه لبخندِ از ته دل میخواد
792.
-
تاریخ: 1399/11/26 ساعت: 2:48
درباره ی من از سال 92 بین ده ها وبلاگی که ساختم، اینجا موندگار شدم. اول اسمش 'عشق شکلاتی' بود بعد به 'شربت عرق نعنا' تغییر کرد و الان فقط یه لبخندِ از ته دل میخواد
793.
-
تاریخ: 1399/11/26 ساعت: 2:48
درباره ی من از سال 92 بین ده ها وبلاگی که ساختم، اینجا موندگار شدم. اول اسمش 'عشق شکلاتی' بود بعد به 'شربت عرق نعنا' تغییر کرد و الان فقط یه لبخندِ از ته دل میخواد
794.
-
تاریخ: 1399/11/26 ساعت: 2:48
نازی و نگار برگشتن تو تایم لاین زندگیم. پررنگ نیستن هنوز ولی اومدن. در عوض اندیشه و بارانا رفتن... میدونین آینده بابت رفتناشون پشیمون میشن، میشن. ولی اون آینده برای من دیگه دیر شده که باز قبولشون کنم. چرا میریم؟ ظرف دو سه ماه انقدر عوض شدم که رفتنا برام سوالن!
795.
-
تاریخ: 1399/11/26 ساعت: 2:48
از این همش تو خونه موندن خسته شدم... دلم ارتباط با آدما رو میخواد.. خدایا غلط کردم نق زدم که چرا استراحت ندارم. میشه الان بخوابم صبح پاشم ببینم همش کابوس بوده و باید برم سرکار تا شب؟ هشتگ لعنت به دورکاری
726.
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
من به رییس بخششون مشکوکم. قسمت اول رییس بخش کسی بود که کلینیک جیان رو معرفی کرد. از کجا لی شینو میشناخت؟ بازرس پارک وقتی میخواست کیم سه رین رو بکشه انگار خودشم سورپرایز شده بود، گفت پس اینبار نوبت توعه؟ خب این یعنی ترتیب قتل ها دست خودش نبوده و دستور میگرفته! منتظ پیدا شدن انگیزه قتل هاشم.
727.
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
ارغوان پرسید از اینکه با طناز کات کردی پشیمونی؟ گفتم نه! اتفاقا بیشتر شبیه نجات پیدا کردن بود و بلاب بلاب.. گفت پس بخاطر نگارم ناراحت نباش، بعدا حست شبیه به طناز میشه
728.
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 8:20
هنوزم افراد زیادی وبلاگ نویسن! چقد برام عجیب بود وقتی تو لیست وبلاگای بروز شده وبلاگ wings رو دیدم و از فرندهاش وبلاگای اکتیو دیگه.. شاید بخاطر اینه که دوستای وبلاگ نویس من همه رفتن.. امروز چقدر به رسول فکر کردم. که الان در چه حاله، بالاخره تونست به عشقش برسه؟ به شقایق و دخترش، به سحر به الی به سوها...