کی فکرشو میکرد هشتصدمین پست اینجا اعلام تنفر از ساره بشه؟ رو تمام زندگیم چمبره زده یه لحظه گورشو گم نمیکنه نبینمش. از مدام دیدنش حالم بده. هرچقدر خواهش کردم یساعت از اتاق بره بیرون لااقل نرفت. کل روز تو خونست. دوساله همش تو خونست. یه قدم به زور بیرون نمیره. شبا فقط یکم تنهایی میخوام که ازم دریغ میکنه. به کی بگم من به خواهرم الرژی پیدا کردم. بابا یکم تکون بخور یکم جابجا شو یکم فضای بیرونو ببین
برچسب:
نویسنده: ستایش شاکری